کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است نامه ی تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما
محمدرضا آغاسی
می دونی میخوام چی کار کنم
می دونی میخوام کجا برم
میخوام برای کفترا یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم امامم و
در خونه شو بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابا به مادرم میگه
میخوام برم امام رضا
بخدا دلم تنگه دیگه
بابام میگه امام رضا
مریضا رو شفا میده
دوای درد مردمو از طرف خدا میده
میخوام برم به مشهد و یه هفته اونجا بمونم
توحرم امام رضا نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا مریضا رو شفا بده
(بهش بگم امام رضا مصطفی رو شفا بده )
دوای درد مردمو از طرف خدا بده
آقاجون میخوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
تا شما رو از خودم رضا کنم